دولت عثماني و سلطان سليمان
سلطان سلیم با چیرگی بر سرزمینهای اسلامی خود را خلیفهءاسلام خواند. سلیمان قانونی فرزند او همدوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازههای وین، پایتخت اطریش هم رساند.
اقتدار و شکوه امپراتوری عثمانی
دولت عثمانی به عنوان بزرگترین و پهناورترین دولت اسلامی پس از فروپاشی خلافت عباسی شناخته میشود. این دولت در سدههای هفتم و هشتم هجری (سیزدهم و چهاردهم میلادی) در سرزمین آناتولی ظهور کرد. از سده چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قاره اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوائل نیمه دوم سده پانزدهم با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارث امپراتوری امپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت. بدینسان، در پایان سده پانزدهم دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد. در این دوران، عثمانی نه تنها - از نظر وسعت قلمرو و کثرت اتباع{دولت عثمانی شامل قلمروهای آناتولی و سوریه و فلسطین و عراق و ارمنستان و کردستان در آسیا و مصر و لیبی در آفریقا و بلغارستان و یونان و صربستان و آلبانی و بوسنی و رومانی را در اروپا شامل میشد}، اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت - اولین دولت اروپایی به شمار میرفت، بلکه از نیمه سده شانزدهم میلادی خود را وارث رسمی خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز میدانست. در این زمان عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت، بخش عمده سرزمینهای جنوب دریای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزهای ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهمترین تجلی تمدن اسلامی به شمار میرفت و دادوستد و تعارضهای فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگارهای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند. سلطان سلیمان یکم، (۲۷ آوریل ۱۴۹۵ (میلادی) در ترابوزان؛ ۶ سپتامبر ۱۵۶۶ (میلادی))، مشهور به «کبیر» و گاه «قدرتمند» و (Lawgiver) و سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و مشهورترین شهریار از این خاندان سلطنتی است.
سلیمان در سال ۱۴۹۵ به عنوان فرزند سلیم یکم به دنیا آمد و تا قبل از مرگ پدرش (۲۱ سپتامبر ۱۵۲۰)، والی مانیسا بود.
از مهمترین کارهای سلیمان، محاصره وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با موفقیت با شاه تهماسب صفوی پادشاه ایران جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد. در دوره شاه تهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس میشد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یکبار تا سلطانیه زنجان هم پیش آمد، ولی به دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقبنشینی شد.
سلیمان نیز مانند پدرش، علاوه بر بیرحمی، علاقه زیادی به هنر و معماری داشت و حتی خودش نیز شعر میسرود و حتی دیوانی به زبان پارسی دارد. بنای بزرگ مسجد سلیمانیه در استانبول از آثار به یاد مانده از دوران این پادشاهاست.
مورخان او را سلیمان قانونی(Lawgiver) میخوانند زیرا که وی در طول سلطنت خود به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه میکرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی میگفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری میشود، جز دستی که قاضی قطع کند و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه سر زبانها افتادهاست. در دوران سلطان سلیمان متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران که از زمان سلطان سلیم آغاز شده بود در زمان سلطان سلیمان ادامه داشت و به جنگ او با شاه طهماسب صفوی انجامید.
سرآغاز انحطاط امپراتوری عثمانی
مورخین مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدر یجی این دولت میدانند. در واقع، این انحطاط هر چند در اواخر سده شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمه اول سده هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیانها ی اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج شکوه دولت عثمانی تکوین یافت.
دوران شکوه دولت عثمانی که شامل دوره سلیم اول و سلیمان قانونی بود، بیش از نیم قرن به درازا نکشید. پس از آن ضعف دولت عثمانی آغاز شد و خط انحطاط به طور مستمر ادامه یافت. گرچه گاه و بیگاه توقفی در این انحطاط رخ میداد و عاملش روی کار آمدن برخی از خلفای قدرتمند یا تلاش اطرافیان آنان از جمله صدراعظمها بود. زمینههای ضعف دولت عثمانی از همان دوره سلیمان فراهم آمد؛ چرا که سلطان تحت تأثیر همسرش خرم سلطان قرار داشت که بر ضد امیر مصطفی توطئه کرده، تلاش داشت تا فرزند خودش سلیم دوم را به جانشینی سلیمان بگمارد. مصطفی فرمانده بسیار خوبی بود و محبوبیت فراوانی نزد افسران داشت. رفتار بد با مصطفی سبب خشم ینی چریان و شورش بزرگی بر ضد سلطان شد که البته سلیمان آن را سرکوب کرد. در این ماجرا مصطفی و فرزند شیرخوارش کشته شدند. هم چنین سلطان فرزند دیگرش بایزید و چهار فرزند او را با توطئه یکی از وزرا به قتل رساند، و بدین ترتیب زمینه برای روی کار آمدن سلیم دوم فراهم شد.
یکی دیگر از مظاهر ضعف دولت سلیمان قانونی، شرکت نکردن وی در جلسات دیوان و فاصله گرفتن او از مشکلات اقتصادی – اجتماعی بود که دشواریهای ناشی از آن سبب بر آشفتن مردمانی در بخشهای اروپایی و آسیایی شد
مورخین مرگ سلیمان قانونی (۲۰ صفر ۹۷۴ ق. / ۵ سپتامبر ۱۵۶۶ م.) را نقطه عطفی در تاریخ عثمانی و سرآغاز فرایند انحطاط تدر یجی این دولت میدانند. در واقع، این انحطاط هر چند در اواخر سده شانزدهم میلادی، پس از مرگ سلیمان، رخ نمود و در نیمه اول سده هفدهم شتاب گرفت، ولی بنیانهای اجتماعی آن در دوران حکومت سلیمان و در اوج شکوه دولت عثمانی تکوین یافت.
سیر افول مداوم دولت عثمانی مقارن و همپیوند با سیر ظهور و اعتلای روزافزون تمدن جدیدی است که در اروپای غربی سربرکشید. این دو تحول موازی بخش مهمی از فرایند عظیمی را شکل داد که سرنوشت بشریت را در طول سدههای اخیر رقم زد و سرانجام در اوایل سده بیستم میلادی جغرافیای سیاسی کنونی جهان را پدید آورد.
عوامل انحطاط امپراتوری عثمانی
در بررسی علل انحطاط عثمانی باید نقش عوامل چهارگانه:
- افزایش جمعیت و عدم تناسب آن با اراضی زیرکشت،
- تأثیر سلطه غربیان بر قاره اروپا و ظهور اقتصاد جدید پلانت کاری،
- گشایش راه دریایی تجارت غرب با شرق،
- خرابکاری و مقابله نظامی و اطلاعاتی قدرتهای اروپایی معارض عثمانی،
- پیشرفت اروپاییها از لحاظ نظامی و تولید اسلحههای بهتر و عقب ماندن عثمانیان از لحاظ فناوری نظامی.
- جنگهای مذهبی با ایران
- توقف فتوحات؛ که بیکاری ارتش بزرگ عثمانی را در پی داشت و باعث دخالت لشگریان در کارهای کشوری شد
- خوشگذارانی امپراتوران عثمانی و رها شدن کارهای کشور
را اصلی دانست و دو عامل بعدی رشد فساد در ساختار سیاسی و تحجر اندیشه دینی و سیاسی را فرعی تلقی کرد.
بنابراین، فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه دینی را نباید بهعنوان عواملی تعیین کننده و سرنوشت ساز ارز یابی کرد. برای رسیدن به شناختی عینی و به دور از ذهنگرایی و خیالپردازی از علل واقعی تفوق غرب و افول عثمانی، و سایر دولتهای غیر غربی، باید بر نقش عوامل چهارگانه نخستین تأکید کرد و فساد در ساختار سیاسی و تحجر در اندیشه و ایستایی در فرهنگ را بنوبه خود به عنوان پیامد و معلول عوامل فوق بشناسیم.(مرجع؟)
نابودی امپراتوری عثمانی
امپراتوری عثمانی سالها چون ابرقدرتی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهٔ، سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان فرمانراندند. با شکست در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی فروپاشید و جای خود را به ترکیه داد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و پیدایش کشور جمهوری ترکیه این نواحی به دست کشورهای پیروز در جنگ، بعضا تقسیم و یا مستقل گردیدند.
منابع
- دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال. احمداسماعیل یاغی، شابک: ۹۶۴-۷۷۸۸-۱۷-۷
گروه مولفان. تاریخ کشورهای مسلمان. ۱۳۶۸.
نظرات شما عزیزان:
این فیلم از روی رمانی به نام سلطانه که نوشته کالین فالکنر هست و در ایران هم ترجمه شده ساخته شده اگرچه با دخل و تصرف بسیار اگر صلاح میدونید رمان سلطانه را هم به دوستانتان و یا دانش اموزانتان معرفی کنید.

خیلی به موقع و عالی بود استفاده فراوان بردیم ممنون